الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
441
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
به ابوموسى هشدار مىدهد كه : « ( آگاه باش ) گروه زيادى از مردم از بسيارى از بهرههاى خود ( كه بر اثر اعمال صالح در آخرت نصيب آنها مىگردد ) باز ماندهاند ؛ به دنيا روى آورده و با هواى نفس سخن گفتهاند و اين كار مرا به تعجب وا داشت كه اقوامى خودپسند در آن گرد آمدند ( چگونه ممكن است افرادى كه دم از ايمان و اسلام مىزنند اينگونه به دنبال هوا و هوس حركت كنند ) » ؛ ( فَإِنَّ النَّاسَ قَدْ تَغَيَّرَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ عَنْ كَثِيرٍ مِنْ حَظِّهِمْ فَمَالُوا مَعَ الدُّنْيَا ، وَنَطَقُوا بِالْهَوَى ، وَإِنِّي نَزَلْتُ مِنْ هَذَا الْأَمْرِ مَنْزِلًا مُعْجِباً ، اجْتَمَعَ بِهِ أَقْوَامٌ أَعْجَبَتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ ) . گويا اين سخن اشاره به افرادى است كه معاويه آنها را با مبالغ كم يا كلان خريدارى كرد به گونهاى كه دست از دامن امام كشيدند و به باطل پيوستند و دين خود را به دنيا فروختند در حالى كه ظاهرا در صف مؤمنان راستين بودند و امام از اين موضوع سخت در شگفتى فرو مىرود . سپس در ادامهء اين سخن مىافزايد : « من مىخواهم زخم درون آنها را مداوا كنم ، زيرا مىترسم مزمن و غير قابل علاج گردد ( ولى مع الأسف آنها از معالجه مىگريزند ) » ؛ ( وَأَنَا أُدَاوِي مِنْهُمْ قَرْحاً « 1 » أَخَافُ أَنْ يَكُونَ عَلَقاً « 2 » ) . اشاره به اينكه زخمها را بايد در اوّلين فرصت درمان نمود كه اگر به تأخير بيفتد زخم عميق و عميقتر و عفونى مىشود و قشرى از خون و جراحت آن را مىپوشاند و علاج آن بسيار مشكل مىشود . منظور از اين سخن اين است كه مردم مسلمان در عهد خليفهء سوم گرفتار انحرافات سختى شدند ؛ تبعيضهاى ناروا ، بىعدالتىها ، حكومت ناصالحان و انواع ظلم و بىعدالتى ؛ من تصميم
--> ( 1 ) . « قَرْح » بر وزن « فرد » زخمى است كه از خارج بر بدن وارد مىشود و « قُرْح » بر وزن « قفل » زخم چركينى است كه به صورت دمل از داخل بدن حادث مىشود ؛ ولى ممكن است منظور حضرت در عبارت فوق هر دو معنا باشد ( 2 ) . « عَلَق » به معناى خون غليظ بسته شده است كه هر گاه روى زخم ظاهر شود زير آن به عفونت مىكشد و مداواى زخم مشكل مىشود و از اين رو امروز سعى دارند كه زخم را مرتباً شستشو دهند تا چنين قشرى روى آن پيدا نشود